مارسل بريون ( مترجم : ذبيح الله منصورى )

65

منم تيمور جهانگشا ( فارسى )

فرمانده جناح راست من ( جناح شمالى ) افسرى بود باسم ( قولر بيك ) و كوتاه قد از نژاد مغول اما دلير فرمانده جناح چپ من ( جناح جنوبى ) مردى بود باسم ( اورگون چتين ) از نژاد ( چتين ) كه گفتم گوشت سك ميخوردند و من آن عادت را از سرشان انداختم ( اورگون - چتين ) مانند هم نژادان خود نميدانست كه ترس چيست و مثل آنها اكول بود خود من هم فرماندهى قلب سپاه را بر عهده گرفتم . بعد از مشاهده قشون خصم عزم كردم كه با سواران خود حمله كنم و آن حصار جاندار را بشكافم . دو فرمانده جناحين من ميدانستند چه بايد بكنند و آنها اطلاع داشتند كه ميبايد در منطقه جنگى خود صف پيادگان امير سبزوار را بشكافند و بعد آنها را محاصره كنند و آنگاه سربازان را نابود نمايند مگر اينكه تسليم شوند . هنوز فاصله بين دو قشون زياد بود و من نمىتوانستم دستور حمله سواران خود را صادر كنم زيرا ميدانستم كه در صورت حمله تا اسبها بقشون امير سبزوار برسند از نفس ميافتند وقتى فاصله دو قشون كم شد من مشاهده نمودم كه سربازان پياده امير سبزوار نيزه دارند و نيزه براى سوارانى كه حمله مىكنند خطرى است بزرگ . زيرا سربازان پياده با نيزه‌هاى خود اسب‌ها را بقتل ميرسانند و از آن ببعد سواران مبدل به سربازان پياده مىشوند و ارزش جنگى آنها تنزل مىكند . من ( قولر بيك ) و ( اورگون چتين ) را براى مشورت بقلب سپاه احضار كردم و آنها هم گفتند كه نيزه سربازان پياده براى اسبهاى ما خطرناك است . من در صدور فرمان حمله خوددارى كردم و صبر نمودم كه قشون امير سبزوار بما حمله‌ور شود و من از آن خوددارى شرمنده نشدم براى اينكه يك سردار جنگى بالياقت آن نيست كه فقط از مرك بيم نداشته باشد بلكه بايد مصلحت قشون خود را هم در نظر بگيرد . وقتى سربازان امير سبزوار نزديك‌تر شدند دستور دادم كه كمانداران براى تيراندازى آماده شوند و من خود تير بر كمان بستم و برطبق امر من كمانداران آگاه شدند كه مىبايد با تيرهاى آبديده تيراندازى نمايند . تيرهاى آبديده ما از زره عبور مىكند و در فاصله نزديك ، حتى از خفتان‌هاى نازك هم عبور مىنمايد . ما تيرهاى آبديده را در ماوراء النهر مىسازيم و طرز ساختن آن از اين قرار است كه يكصد من نمك را در يكصد من آب حل مىنمائيم ( من ماوراء النهر دو من و نيم تبريز بوده است - مترجم ) و در نتيجه يك آب نمك غليظ بدست ميآيد . بعد پيكان‌هائى را كه ميبايد بر سر تير نصب شود در آتش مىگذاريم بطورىكه از فرط سرخى سفيد شود و آنگاه پيكان‌ها را در آب نمك فرو ميبريم اين عمل سه مرتبه تكرار مىشود و مرتبه سوم ، بعد از اين‌كه پيكان را از آب نمك خارج كردند آن را بوسيله سوهان تيز مىنمايند يك چنين پيكان موسوم است به پيكان آبديده و وقتى روى تير نصب شد و بوسيله كمان پرتاب گرديد از زره مىگذرد . شمشير و نيزه را هم ميتوان همين‌طور آب داد ولى از پيكان آبديده بيشتر استفاده مىنمائيم امير سبزوار باسم ( على سيف الدين ) خوانده مىشد و هم سن من بود و مىگفتند مردى است دلير و دانشمند و داراى مذهب شيعه . من او را بين سربازانش جستجو كردم و نيافتم و اگر مييافتم قصد داشتم يك تير آبديده را حوله او بكنم تا از قوت بازو ، و هنر تيراندازى امير ماوراء النهر مستحضر گردد تيرهاى ما كه از فاصله نزديك پرتاب مىگرديد ، خيلى بسربازان ( على سيف الدين ) لطمه زد و هر تيرى كه من پرتاب مىكردم يكنفر را از پا درميآورد من ميدانستم كه دلگرمى